دختر عمو و پسر عمو
این هم آیلا و ائلوین کوچولو که آیلا نمی دونم چرا ولی اصلا پیشش نمی رفت شاید اون هم از خجالت باشه یا اونقدر دیر به دیر می بینه احساس غریبی می کنه تو رو خدا ببین چه کارها که جلو دوربین نمی کنه. این کوچولو رو ببین چه جدی هم نشسته وای حالا با دستهاش صورتشو می پوشونه که مثلا عکس نگیرم خوب بالاخره دستهاشو از صورتش برداشته و پسر عمو چشم آبی هم با دقت داره نگاهش می کنه شاید هم تعجب می کنه و با خودش می گه بالاخره چشممون به جمال دختر عمو روشن شد نه دیگه همون آیلای خندان شد مثل اینکه روابط حسنه شده ولی ائلوین همچنان با تعجب نگاه می کنه ...







